از امامقلی خان تا هاشمی رفسنجانی!
محمد معینی
اول) امامقلی خان یکی از فرماندهان نظامی دوره صفوی بود که پس از پدرش به فرمانروایی ایالت فارس رسیده بود. از مهمترین اقدامات نظامی امامقلی خان فتح جزیره هرمز و پایان دادن به تسلط ۱۱۷ سالهٔ پرتغالیها در خلیجفارس است. هر سال ۱۰ اردیبهشت سالگرد این روز با عنوان «روز ملی خلیجفارس» گرامی داشته میشود. شاه عباسْ امامقلی خان را بسیار دوست میداشت و در سفر و حضر به خیمه یا خانهٔ او میرفت و ساعتها با وی به صحبت و مشورت میپرداخت. امامقلی خان توانگرترین حکام ایران بود و به آباد کردن فارس علاقهٔ وافری داشت. در شیراز مدرسهای برای تربیت جوانان ساخت و در مسیر اصفهان به شیراز جادهها، پلها و کاروانسراهای زیاد و حیرتانگیزی ساخت. هنگام مرگ شاه عباس و جلوس شاه صفی، امامقلی خان مشغول محاصرهٔ بصره بود که پس از آگاهی از مرگ شاه محاصره را رها کرد و جهت تهنیت جلوس و اظهار اطاعت به دربار شاه صفی آمد … اما آن سردار نامدار و خاندانش «عاقبت به سعایت حسّاد و اضداد کشته شد» به دستور شاه صفی که جانشین شاهعباس بود.
دوم) مرحوم هاشمی رفسنجانی عملا از سال 62 فرمانده عالی جنگ با عراق بود؛ پیش از آن از انقلابیون صدر انقلاب، مورد اطمینان و اعتماد بنیانگذار نظام و کسی که نقشی محوری در ورود و حضور آیتالله خامنهای در شورای انقلاب بر عهده داشت. رفسنجانی رضایت آیتالله خمینی را برای کاندیداتوری آیتالله خامنهای در انتخابات ریاست جمهوری گرفت و نقشی اصلی در انتخاب ایشان به عنوان رهبر دوم نظام داشت. هر چند همزمان با برکشیده شدن محمود احمدینژاد و حمایت همهجانبه از او به مثابه شخصیتی ضد جریان اصلاحطلبان و ضد شخص هاشمی رفسنجانی (به عنوان نماد جریان توسعهخواه و حامی تنشزدایی در روابط خارجی)، فاصله «استوانه انقلاب» از «قدرت مسلط» بروز یافت و رشد کرد (و فارغ از اینکه گذر زمان درستی بسیاری از قضاوتهای مرحوم رفسنجانی را درباره نتیجه عملکرد و اغراض احمدینژاد نشان داد)، واقعیت اما این است که جریان رادیکال همچنان نسبت به رفسنجانی، هر گاه فرصت میکند، کینهتوزی روا میدارد و از قضا همه سوابق آنچه را که رفسنجانی باعث شد تا به واسطه آنها، این جریان بر مقدرات ملت و مملکت سوار شوند، یکسره از یاد میبرد!
(خدای تبارک هاشمی رفسنجانی را بیامرزد.)
سوم) «شهید قاسم سلیمانی» در تکریم «استوانه انقلاب» در تشییع جنازه آن مرحوم گفته بود: «آقای هاشمی همانطوری که از اول بود تا آخر بود و همان حالتی که از اول داشت تا آخر داشت، منتها آقای هاشمی برخی وقتها تاکتیکهایی مختلف در دورههای گوناگون داشت وگرنه آقای هاشمی هم استکبارستیز بود هم صهیونیسمستیز.» سلیمانی 3 سال بعد از درگذشت مرحوم رفسنجانی در قید حیات بود و این گفته خود را نه پس گرفت و نه اصلاح کرد.
چهارم) چند ماه بعد از فوت هاشمی رفسنجانی، خیابانی در زنجان به اسم «آیتالله هاشمی رفسنجانی» نامگذاری شد. یک جریان افراطی خاص زود دستبهکار شد و علیه این اقدام کار رسانهای و حتی جمعآوری طومار در برخی پایگاهها را پیش برد و موفق شد اکثریت اعضای شورا و مقامات وقت را منفعل کند. نام رفسنجانی از معبر عمومی برداشته شد.
تاریخ و مردان و زناناش نباید قربانی غرضِهای سیاسی زودگذر و کینههای ابلهانه باشند؛ قدر و حرمت آنکه ایرانی و ایران را آباد و آزاد خواست باید پاس داشته شود؛ در هر گوشه و کناری.
پنجم) امروز طولانیترین خیابان زنجان به نام «شهید قاسم سلیمانی» است در حالی که نام کسی که این «شهید» او را ستایش کرده بود و سالها تمامی سرداران زنده و شهید تحت فرماندهی او بودند، همچنان کهیر به تن برخی افراطیون سابقهدار کمتاب و تحمل مینشاند! نه نمایندگان دولت اعتدال و نه فرستادگان دولت وفاق ملی همتی برای تکریم رفسنجانی در زنجان از خود نشان ندادند که اگر از خوفشان نبود، لابد از انتفاعی دیگر بود و است!
ششم) نزاع قدرت جان امامقلی خان را گرفت و حرمت و احترام اکبر هاشمی رفسنجانی را. رسوای تاریخ اما کینهتوزانی هستند که هر وقت زوری داشتند، عین اختاپوس سیاهی پاشیدند حتی به قدر دریغ کردن نام معبری به اسم کسی چون اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزگار از قضا نشان میدهد که چه خوب در خشتخام نادیدهها را دیده بود؛ دستکم در 21 سال پیش!
هفتم) 4 قرن بعد و امروزه در قشم تندیس امامقلی خان برپا و در تقویم، روز پیروزی او ثبت است. شاهصفی را هم کسی درود نمیفرستد!
تاریخ و مردان و زناناش نباید قربانی غرضِهای سیاسی زودگذر و کینههای ابلهانه باشند؛ قدر و حرمت آنکه ایرانی و ایران را آباد و آزاد خواست باید پاس داشته شود؛ در هر گوشه و کناری.
مسئله «شخص» رفسنجانی یا امامقلی خان و هر کس دیگری نیست که «خدمت» کرده و گذر زمان اثر خوش آن خدمت را نشان داده؛ مسئله عفونت آن عادتیست که به راحتی از همه متنفر میشود به بهانههای بیبنیاد!