به بهانه برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب زنجان
“داستان اولین کتاب”

جعفر محمدی*
وقتی درباره کتاب صحبت می کنیم باید دایره تحلیل را به قدری وسیع در نظر بگیریم تا مجموعه رسانه های چاپی چون روزنامه، مجله و …. را در بربگیرد. زمانی که گوتنبرگ با تجمیع نوآوری های بشری از هزاران سال قبل، موفق شد دستگاه چاپ را اختراع کند، تنها آمار مطالعه را جابه جا نکرد، بلکه تاریخ تمدن را نیز برای همیشه دگرگون کرد. افزایش دسترسی به منابع مکتوب به ویژه از سوی مخاطب عام، سلسله اتفاقاتی را رقم زد که پایان قرون وسطی و زنجیره انقلاب ها در غرب، تنها شروع ماجرا بود. مارشال مک لوهان که همه او را با شبه نظریه دهکده جهانی می شناسند، گزاره ای دارد با این عنوان که “رسانه همان پیام است”. به این معنا که هر رسانه فارغ از این که چه پیامی را منتقل می کند، خود موجد تاثیراتی اغلب بطئی اما عمیق است. رسانه چاپی و در راس کتاب، تنها رسانه ای است که انسانی خردمند با بینشی ژرف و رفتاری توسعه مدار تربیت می کند. بنابراین برگزاری نمایشگاه کتاب که فقط فروش کتاب نباشد و مجموعه ای از رویدادهای فرهنگی و هنری را هم شامل شود، به ویژه در زمانه تسلط فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و متاورس و بازی های رنگارنگ و فریبنده رایانه ای، امری لازم برای تحمل پذیر کردن زیست بوم فرهنگی استان است. به نظرم یکی از اولویت های اصلی این نمایشگاه که از ۱۸ تا ۲۴ ماه جاری برگزار می شود باید این باشد که کودک و نوجوان، حتی برای دقائقی هم که شده، به دلخواه خود، تبلت و گوشی را زمین بگذارد و کتابی در دست بگیرد. صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی.
من که به عنوان یک پدر، توفیق خاصی در این زمینه نداشته ام. نه که فرزندانم کتاب نخوانند. می خوانند اما به اکراه؛ مثل این که دارویی تلخ را به اجبار می خورند. نسل ما، نسل خوشبختی بود. چون به جز کتاب و مجله چیز دیگری در اختیار نداشت که اگر داشت، شاید حلاوت آن روزگاران نوستالژیک را الان احساس نمی کردیم. تمام مصرف صوتی و تصویری ما خلاصه می شد در دو کانال تلویزیون که هر کدام حداکثر دو ساعت برنامه کودک پخش می گردند. باقی اوقات، باید به شکلی سپری می شد. عده ای صبح تا شب مشغول بازی در کوچه بودند، تعدادی شاگرد مغازه می شدند و بعضی ها هم مثل من دوست داشتند گوشه ای بخزند و هر آن چه پیدا می کنند بخوانند. از کیهان بچه ها که ظهر پنجشنبه به زنجان می رسید و از دکه مطبوعاتی مرحوم سعادتی خمسه می خریدیم تا کتاب های امانتی که از کتابخانه های حسینی و سهروردی به امانت می گرفتیم. مزیت کتاب و ادبیات در این است که شما هم مخاطب هستید و هم صحنه های یک داستان را با سلیقه خود به دلخواه تجسم می کنید. به همین خاطر بود که لذت خواندن داستان های شرلوک هولمز برای من بیشتر از دیدن سریال اش بود. باقی داستان هایی که فیلم و کتاب شان موجود بود نیز بر همین منوال بود.
داستان اولین کتابی که خواندم را هنوز به خاطر دارم. یک کمد کوچک کتاب از دائی ام، شهید میکائیل کریمی، بر جای مانده بود. جورواجور و از همه نوع. مثل مساله حجاب، داستان راستان و یک کتاب از رضا رهگذر به نام «اصیل آباد» که شروع کتابخوانی من بود؛ یک داستان نمادین و ضداستعماری درباره روستای پررونقی که با آمدن دستگاه شهرفرنگ، دچار تغییرات فرهنگی در سبک زندگی می شود و ….. اول ابتدائی بودم. چون فارسی را خوب نمی فهمیدم، کلمات زیادی برایم نامانوس بود و طبیعتا وقتی در ذهن خود، مجسم می کردم، گاهی اوقات صحنه های کمیکی خلق می شد. در همین داستان «اصیل آباد» به کرات از واژه «بالاخره» استفاده شده بود که آن را بالا+خره تلفظ می کردم و در ذهن خود، خری را تصور می کردم که بالای یک بلندی ایستاده است. ارتباط این صحنه را با کلیت داستان درک نمی کردم و کاملا مشخص است که سیر روایی داستان به چه وضعیت خنده داری در می آمد. سال ها گذشت. کتاب های بیشتری خواندم و لذت بردم، اما هنوز لذت خواندن آن کتاب و تصویرسازی هایش را فراموش نکرده ام.
نمایشگاه کتاب زنجان در شرایط فعلی که غم نان بر خیلی از جنبه های زندگی، سایه ای هولناک افکنده، نه اقدامی از سر بی دردی است نه ناشی از فانتزی های ذهنی یک مدیر خیالباف؛ بلکه ضرورتی است برای دوام آوردن و تاب آوری. نسیمی است که از روزنه ای هر چند کوچک وارد می شود و جان ها را طراوت می بخشد.
این رویداد فاخر فرهنگی متعلق به همه مردم استان است و لذا می طلبد هر ارگان اعم از دولتی و غیردولتی و حتی کنشگران حقیقی در برگزاری آن مشارکت داشته باشند.