امروز: 1405/07/19 - 2026/10/11 ساعت : 02:44
  • فرهنگ و هنر
  • مصاحبه
  • خانوم والده؛ وقتی مخاطب برای خندیدن بلیت می‌خرد

    خانوم والده؛ وقتی مخاطب برای خندیدن بلیت می‌خرد

    نگاهی سینمایی ـ اجتماعی به فیلم سهیل موفق

    جمال بختیاری*

    گاهی سینما برای آنکه ما را بخنداند، قصه‌ای می‌سازد و شخصیت‌هایی را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که خودِ موقعیت، خنده‌آفرین است. گاهی هم فیلمساز چنان به دنبال خنده می‌دود که در این مسیر، خودِ قصه را جا می‌گذارد.

    «خانوم والده» از همین نقطه شروع می‌شود؛ با ایده‌ای که روی کاغذ ظرفیت یک کمدی موقعیت جذاب را دارد: دو برادر بدهکار پس از مرگ مادرشان، برای دسترسی به ارث و حل مشکلات مالی، تصمیم می‌گیرند یکی از خودشان را به جای مادر جا بزنند؛ تصمیمی که قرار است مجموعه‌ای از سوءتفاهم‌ها، موقعیت‌های کمیک و دردسرهای پی‌درپی را به وجود بیاورد.

    ایده، بالقوه جواب می‌دهد. اما مشکل اصلی فیلم از جایی آغاز می‌شود که ایده باید به قصه تبدیل شود.

    به بیان ساده‌تر، «خانوم والده» ایده‌ای دارد که از اجرای آن بزرگ‌تر است.

    سهیل موفق؛ در جست‌وجوی زبان شخصی

    سهیل موفق پیش از این نیز در سینمای کمدی و سرگرمی آثاری چون «شکلاتی»، «پاستاریونی»، «نوروز» و «کفایت مذاکرات» را ساخته است. در «خانوم والده» نیز همان دغدغه ساختن یک کمدی عامه‌پسند و پرموقعیت را دنبال می‌کند.

    فیلم از نظر ریتم، معمولاً اجازه نمی‌دهد مخاطب برای مدت طولانی از جریان اتفاقات جدا شود. تدوین نیز در جاهایی به حفظ همین ضرباهنگ کمک کرده است. اما مشکل اینجاست که سرعت اتفاقات همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست.

    بعضی صحنه‌ها بیشتر برای آن طراحی شده‌اند که «یک موقعیت خنده‌دار» ایجاد کنند تا اینکه بخشی از داستان را جلو ببرند. به همین دلیل فیلم گاهی شبیه مجموعه‌ای از موقعیت‌های کمدی به نظر می‌رسد که یک خط داستانی آنها را به هم متصل کرده است.

    این تفاوت کوچکی نیست. در کمدی موقعیت، خنده باید از دل داستان بیرون بیاید؛ نه اینکه داستان صرفاً محلی برای قرار دادن شوخی‌ها باشد.

    فیلمنامه؛ ایده‌ای که بیشتر از فیلم می‌ارزد

    فیلمنامه حمزه صالحی مهم‌ترین فرصت از دست‌رفته فیلم است.

    موقعیت مرکزی آن‌قدر قابلیت دارد که می‌توانست فیلمی بسیار پیچیده‌تر و بامزه‌تر بسازد. مردی که خودش را جای مادرش جا زده، در هر لحظه ممکن است لو برود؛ اطرافیان می‌توانند به رفتارهای او شک کنند؛ گذشته مادر می‌تواند برای او دردسر ایجاد کند؛ و هر تلاش برای حفظ هویت جعلی می‌تواند بحران تازه‌ای بسازد.

    اما فیلم از بخش قابل توجهی از این ظرفیت‌ها عبور می‌کند و بیشتر به سراغ ساده‌ترین شکل شوخی می‌رود.

    حتی اتفاق بزرگی مانند حضور شخصیت اصلی در یک موقعیت رسمی و احتمال برملا شدن هویتش، آن‌چنان که انتظار می‌رود به بحران داستانی تبدیل نمی‌شود. در حالی که همین نقطه می‌توانست یکی از پیچ‌های مهم فیلمنامه باشد.

    در نتیجه، فیلم به جای آنکه مدام مخاطب را با این پرسش درگیر کند که «حالا چگونه از این مخمصه بیرون می‌آید؟»، بیشتر او را منتظر می‌گذارد تا ببیند شوخی بعدی چیست.

    این همان جایی است که «کمدی موقعیت» می‌تواند به «کمدی موقعیت‌های پراکنده» تبدیل شود.

    شخصیت‌ها؛ آدم‌هایی که می‌توانستند بیشتر از این باشند

    رضا عطاران طبیعتاً مهم‌ترین برگ برنده فیلم است. بخش زیادی از جذابیت «خانوم والده» به حضور او، زبان بدن، میمیک صورت و توانایی‌اش در ساختن موقعیت‌های کمیک وابسته است.

    عباس جمشیدی‌فر نیز در کنار او قرار می‌گیرد و تعامل این دو، بخشی از بار سرگرم‌کنندگی فیلم را به دوش می‌کشد.

    اما همین موضوع یک پرسش مهم ایجاد می‌کند: آیا فیلم توانسته شخصیت خلق کند یا بیشتر از ظرفیت بازیگران برای خلق موقعیت استفاده کرده است؟

    به نظر می‌رسد پاسخ بیشتر دومی است.

    شخصیت‌ها آن‌قدر که باید فرصت پیدا نمی‌کنند به انسان‌هایی با ویژگی‌های چندلایه تبدیل شوند. ما بیشتر با «کارکرد کمدی» آنها روبه‌رو هستیم تا با شخصیت‌هایی که زندگی مستقل و جهان درونی مشخصی دارند.

    در چنین شرایطی، فیلم بیش از آنکه داستان خود را بفروشد، روی بازیگرانش سرمایه‌گذاری می‌کند؛ به‌خصوص روی رضا عطاران و تصویری که مخاطب از توانایی او در کمدی دارد.

    وقتی سینمای هند وارد «خانوم والده» می‌شود

    یکی از انتخاب‌های بحث‌برانگیز فیلم، استفاده از مؤلفه‌های سینمای هند است؛ از موسیقی و رقص گرفته تا ارجاع مستقیم یا غیرمستقیم به فضای فیلم «شعله».

    این انتخاب می‌توانست به یک بازی فرمی جذاب تبدیل شود؛ نوعی ادای دین یا حتی شوخی هوشمندانه با سینمای هند. اما در اجرا، این ارجاعات گاهی چنان پررنگ می‌شوند که به جای آنکه در خدمت فضای فیلم باشند، خودشان تبدیل به یک اتفاق جداگانه می‌شوند.

    در بعضی لحظات، موسیقی، رقص و ارجاعات هندی احساس می‌شود که از جهان روایی فیلم بیرون زده‌اند و ریتم ذهنی مخاطب را قطع می‌کنند.

    مشکل موسیقی یا رقص به خودی خود نیست؛ مسئله این است که هر عنصر سینمایی باید جایی در معماری فیلم داشته باشد.

    وقتی ارجاعی فقط برای ایجاد هیجان یا خنده وارد فیلم می‌شود، ممکن است در لحظه جواب بدهد، اما الزاماً به ماندگاری اثر کمک نمی‌کند.

    «مادر»؛ خاطره‌ای که همیشه شیرین نیست

    استفاده از قطعه «مادر» نیز از جمله انتخاب‌هایی است که برای من دست‌کم دوگانه عمل می‌کند.

    مادر در فرهنگ ایرانی واژه‌ای صرفاً روایی نیست؛ بار عاطفی و خاطره‌ای سنگینی دارد. برای بسیاری از مخاطبان، «مادر» می‌تواند یادآور فقدان، محبت، کودکی و خاطره باشد.

    وقتی چنین بار عاطفی‌ای در کنار فضای هجوآمیز فیلم و ارجاعات کمیک به سینمای هند قرار می‌گیرد، نتیجه لزوماً به یک ترکیب موفق منتهی نمی‌شود.
    گاهی این عناصر به جای آنکه لایه‌ای تازه به فیلم اضافه کنند، موجب فاصله گرفتن مخاطب از جریان اصلی روایت می‌شوند.

    زن‌پوشی؛ ایده‌ای قدیمی با ظرفیت‌های تازه

    زن‌پوشی در کمدی سابقه‌ای طولانی دارد و به خودی خود نه امتیاز است و نه ایراد. آنچه اهمیت دارد، نحوه استفاده از آن است.

    «خانوم والده» از این موقعیت برای تولید بخش مهمی از خنده‌های خود استفاده می‌کند. تفاوت میان هویت واقعی شخصیت و ظاهری که مجبور است از خود نشان دهد، به‌طور طبیعی ظرفیت کمدی دارد.

    اما فیلم در بسیاری از مواقع به جای استخراج کمدی از تضاد شخصیت و موقعیت، به ظاهر زنانه، رفتارهای اغراق‌شده و موقعیت‌های بدنی تکیه می‌کند.
    در نتیجه، ایده‌ای که می‌توانست موتور اصلی یک کمدی موقعیت هوشمند باشد، گاهی به وسیله‌ای برای گرفتن خنده‌های سریع تبدیل می‌شود.
    وقتی شوخی جنسی جای موقعیت را می‌گیرد

    یکی از مهم‌ترین ضعف‌های فیلم، تعداد و نوع شوخی‌های جنسی آن است.

    شوخی جنسی در کمدی ممنوع نیست؛ اما وقتی تعداد زیادی از شوخی‌ها مستقیماً به همین حوزه وابسته می‌شوند، مسئله دیگر فقط «سلیقه» نیست. این انتخاب درباره مخاطب هدف و نوع کمدی‌ای که فیلم می‌خواهد ارائه دهد نیز حرف می‌زند.

    شوخی جنسی در کمدی ممنوع نیست؛ اما وقتی تعداد زیادی از شوخی‌ها مستقیماً به همین حوزه وابسته می‌شوند، مسئله دیگر فقط «سلیقه» نیست.

    در «خانوم والده» در مواردی به نظر می‌رسد فیلم به جای آنکه از پیچیدگی یک موقعیت برای خنداندن استفاده کند، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کند: شوخی مستقیم.

    این روش ممکن است در سالن سینما واکنش فوری بگیرد، اما الزاماً کمدی را ماندگار نمی‌کند. نقدهای منتشرشده درباره فیلم نیز دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشته‌اند و شوخی‌های جنسی و برخی موقعیت‌های زن‌پوشی را از محورهای اصلی نقد خود دانسته‌اند.

    «خانوم والده» فیلم خانوادگی نیست

    به نظر من، «خانوم والده» را نباید در تعریف متعارف «کمدی خانوادگی» قرار داد.

    این نکته با میزان فروش یا استقبال مخاطب منافاتی ندارد. ممکن است فیلمی مخاطب بسیار زیادی داشته باشد و همچنان برای تماشای خانوادگی مناسب نباشد.

    بحث رده‌بندی سنی نیز در مورد فیلم مطرح شده و گزارش‌هایی درباره اجرای آن پس از شروع اکران منتشر شده است. همین موضوع نشان می‌دهد که مسئله تناسب محتوای فیلم با گروه‌های سنی مختلف، صرفاً یک برداشت شخصی نیست و در فضای رسانه‌ای نیز محل بحث بوده است.
    از سوی دیگر، این پرسش همچنان قابل طرح است که رده‌بندی سنی در سینمای ایران تا چه اندازه نقش واقعی در هدایت مخاطب دارد و تا چه اندازه ممکن است در فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی، خود به بخشی از جذابیت فیلم تبدیل شود.

    من در اینجا درباره نیت سازندگان داوری نمی‌کنم؛ اما همین دوگانگی، موضوع قابل تأملی برای جامعه‌شناسی رسانه است.

    مخاطب چه می‌خرد؟

    اینجاست که فیلم از یک اثر سینمایی فراتر می‌رود و به یک پدیده رسانه‌ای تبدیل می‌شود.

    «خانوم والده» در هفته‌های اخیر فروش قابل توجهی داشته و در مقطعی با اختلاف زیادی در صدر فروش هفتگی قرار گرفته است.

    این موفقیت را نمی‌توان صرفاً با کیفیت سینمایی توضیح داد.

    نظریه استفاده و رضامندی می‌تواند بخشی از ماجرا را روشن کند. مخاطب رسانه را فقط برای دریافت پیام یا تجربه هنری انتخاب نمی‌کند؛ او به دنبال رضایت و کارکردی است که از رسانه دریافت می‌کند: سرگرمی، هیجان، فرار موقت از یکنواختی، تجربه جمعی و البته خندیدن.
    از این منظر، کسی که برای «خانوم والده» بلیت می‌خرد الزاماً در جست‌وجوی یک شاهکار سینمایی نیست. شاید فقط می‌خواهد چند ساعت از فضای روزمره فاصله بگیرد و بخندد.

    همین‌جا باید میان موفقیت تجاری و موفقیت هنری فاصله گذاشت.

    گیشه می‌گوید مخاطب آمده است؛ اما به تنهایی نمی‌گوید چرا آمده و چه چیزی از فیلم با خود به خانه برده است.

    گیشه می‌گوید مخاطب آمده است؛ اما به تنهایی نمی‌گوید چرا آمده و چه چیزی از فیلم با خود به خانه برده است.

    سینما می‌تواند خنده بفروشد؛ هیچ ایرادی هم ندارد.

    اما کمدی زمانی به هنر نزدیک می‌شود که خنده، محصول فرعی یک قصه خوب باشد، نه جایگزین آن.

    شاید هنر واقعی کمدی دقیقاً در همین نقطه شکل بگیرد:

    اینکه بتوانی مخاطب خسته را بخندانی، بدون آنکه شعور او را خسته فرض کنی.

    «خانوم والده» در بخش نخست این معادله تا اندازه‌ای موفق است؛ اما برای رسیدن به بخش دوم، هنوز فاصله‌ای قابل توجه پیش روی خود دارد.
    و شاید همین فاصله، مرز میان یک فیلم پرفروش و یک فیلم ماندگار باشد.

    صنعت فرهنگ و کالای سرگرمی

    از منظر نظریه صنعت فرهنگ نیز می‌توان فیلم را جالب دید.

    وقتی یک الگوی سرگرم‌کننده جواب می‌دهد، طبیعی است که سینماگران دوباره سراغ همان الگو بروند: ستاره محبوب، موقعیت آشنا، شوخی‌های سریع، موسیقی پرانرژی، ارجاعات نوستالژیک و موضوعاتی که احتمال واکنش فوری مخاطب به آنها بالاست.

    در اینجا فیلم دیگر فقط یک اثر هنری نیست؛ یک کالای سرگرمی است که باید در بازار رقابت کند.

    «خانوم والده» در این زمینه اتفاقاً موفق عمل کرده است. می‌داند قرار نیست مخاطب را معطل کند. می‌خواهد سریع وارد فضای کمدی شود، موقعیت بسازد و واکنش بگیرد.

    اما خطر همین‌جاست: وقتی معیار موفقیت فقط «واکنش فوری» باشد، ظرافت ممکن است قربانی سرعت شود.

    بازنمایی جنسیت؛ خنده‌ای که بی‌اثر نیست

    زن‌پوشی در فیلم فقط یک ابزار کمدی نیست؛ خواه فیلمساز چنین قصدی داشته باشد یا نه، تصویری از جنسیت نیز تولید می‌کند.
    وقتی بخش قابل توجهی از خنده‌ها از قرار گرفتن یک مرد در ظاهر زنانه، رفتارهای بدنی او یا تفاوت میان بدن مردانه و پوشش زنانه ساخته می‌شود، جنسیت به بخشی از ماشین تولید خنده تبدیل می‌شود.

    اینجا نقد فیلم می‌تواند از سطح «این شوخی خنده‌دار بود یا نبود؟» عبور کند و بپرسد:

    ما دقیقاً به چه چیزی می‌خندیم؟

    به موقعیت؟

    به دروغ شخصیت؟

    به ترس او از لو رفتن؟

    یا به خودِ زنانه‌شدن یک مرد؟

    پاسخ این پرسش برای فهم نوع کمدی فیلم مهم است.

    فیلم آینه جامعه است یا سازنده ذائقه؟

    سینما همیشه میان دو نقش در رفت‌وآمد است: بازتاب دادن ذائقه موجود و شکل دادن به آن.

    از منظر نظریه بازتاب، می‌توان گفت فیلم بخشی از سلیقه و انتظارات مخاطب امروز را منعکس می‌کند؛ مخاطبی که کمدی سریع، ستاره محبوب و شوخی بی‌پرده را می‌پسندد.

    اما نظریه فرهنگ و صنعت فرهنگ پرسش دیگری پیش می‌کشد: آیا سینما فقط چیزی را که مخاطب می‌خواهد به او می‌دهد یا خودش نیز در ساختن این خواسته نقش دارد؟

    این پرسش درباره «خانوم والده» مهم‌تر از قضاوت ساده «مخاطب این فیلم را دوست دارد یا نه» است.

    فروش بالا یک واقعیت است و باید آن را جدی گرفت؛ اما فروش بالا الزاماً به معنای کیفیت بالا نیست.

    پرفروش بودن یک فیلم، رأی اعتماد اقتصادی مخاطب است؛ نه لزوماً گواه ارزش هنری آن.

    فیلم، قصه‌اش را نفروخت

    شاید بتوان مهم‌ترین ضعف «خانوم والده» را همین‌جا خلاصه کرد:

    فیلم بیشتر از آنکه متکی به قصه خودش باشد، به سرمایه‌های بیرونی متکی است؛ به رضا عطاران، به چهره‌های شناخته‌شده، به ایده زن‌پوشی، به نوستالژی سینمای هند، به شوخی‌های جنسی و به موقعیت‌هایی که می‌دانند چگونه واکنش فوری ایجاد کنند.

    فیلم بیشتر از آنکه متکی به قصه خودش باشد، به سرمایه‌های بیرونی متکی است؛

    این عناصر همه می‌توانند برای فروش مفید باشند.

    اما فیلم ماندگار معمولاً چیزی بیشتر از مجموعه‌ای از عناصر فروش دارد.

    در «خانوم والده» کمتر لحظه‌ای وجود دارد که بعد از پایان فیلم، مخاطب به خاطر خودِ ساختار داستان، شخصیت‌پردازی یا یک ایده ماندگار سینمایی به آن برگردد.

    بیشتر احتمال دارد آنچه در ذهن بماند، چهره رضا عطاران در لباس زنانه یا یکی از شوخی‌های فیلم باشد.

    این تفاوت میان به‌یادماندن یک فیلم و به‌یادماندن لحظه‌هایی از یک فیلم است.

    پایان‌بندی؛ جایی که فیلم کم می‌آورد

    پایان‌بندی یکی از نقاط ضعف جدی اثر است.

    فیلم برای رسیدن به پایان، به اندازه کافی از بحران مرکزی استفاده نکرده و در نتیجه وقتی قرار است همه چیز جمع شود، انرژی دراماتیک لازم برای یک پایان رضایت‌بخش وجود ندارد.

    در یک کمدی خوب، پایان می‌تواند نتیجه طبیعی تمام اشتباهات قبلی باشد؛ یعنی مخاطب وقتی به انتها می‌رسد، احساس کند همه چیز از همان ابتدا به این نقطه منتهی می‌شده است.

    اما در «خانوم والده» پایان بیشتر شبیه نقطه‌ای است که فیلم باید در آن متوقف شود.

    و این دو با هم فرق دارند.

    و بالاخره؛ «خانوم والده» را چگونه باید دید؟

    «خانوم والده» را نمی‌توان فیلمی کاملاً شکست‌خورده دانست. فیلم بلد است مخاطب را سرگرم کند، ریتم خود را تا حد زیادی حفظ کند و از ظرفیت بازیگرانش برای خلق موقعیت‌های کمیک بهره بگیرد.

    اما فاصله زیادی وجود دارد میان فیلمی که می‌تواند در سالن سینما مخاطب را بخنداند و فیلمی که بتواند پس از خروج مخاطب از سالن نیز در ذهن او باقی بماند.

    «خانوم والده» در اولی موفق‌تر است.

    فروش آن نیز این موفقیت را تأیید می‌کند. اما فروش، همه حقیقت فیلم نیست.

    در نهایت، به نظر می‌رسد مسئله اصلی «خانوم والده» نه کمبود ایده، بلکه کمبود اعتماد به ایده اصلی خودش است.

    فیلم می‌توانست به ظرفیت کمدی موقعیت خود بیشتر اعتماد کند؛ به فیلمنامه فرصت بیشتری بدهد؛ شخصیت‌هایش را جدی‌تر بگیرد و به جای تکیه مداوم بر شوخی‌های جنسی، زن‌پوشی و ستاره‌محوری، از پیچیدگی خود موقعیت خنده بگیرد.

    *دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه

     

    پیام زنجان نیوز

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *