از شایعه تا هزینهسازی؛
نقشهی فرسایش دولت
سعید مالکی*
آنچه مشاهده میشود تلفیقی از دو جریان بهظاهر جدا اما مرتبط است؛ از سویی، برای استعفای رئیسجمهور کمپینهایی شکل میگیرد و از سوی دیگر، شایعهی استعفا با اصرار تمام و با وجود تکذیبهای مکرر خود او و نزدیکانش بازتولید میشود و حتی گاه به دروغ به رهبری نسبت داده میشود که: “اگر یک بار دیگر تهدید به استعفا کند، میپذیرم”. این رفتارها تصادفی یا بیهدف نیستند و هر کدام کارکرد سیاسی مشخصی دارند. کمپینهای استعفا معمولاً از سوی گروههای ناراضی از وضعیت اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی راه میافتد و هدف اصلی آنها الزام دولت به تغییر مسیر یا عقبنشینی در برابر خواستههاست، نه الزاماً تحقق عملی استعفا. این حرکت بیشتر ایجاد یک فشار سیاسی است و با هدف بالا بردن هزینههای سیاسی دولت طراحی میشود تا طرحی عملیاتی! در مقابل، تکرار شایعهی استعفا حتی پس از تکذیب رسمی، کارکردی فراتر از خبررسانی دارد و نوعی عملیات روانی برای تضعیف دولت محسوب میشود. این شایعهها واکنش نهادها و افکار عمومی را میسنجند، این ایده را القا میکنند که دولت ناپایدار است و در رأس آن اختلاف وجود دارد و فضای بحران را در قوهی مجریه تثبیت میکنند تا به نفع جریانهایی باشد که میخواهند نقش پررنگتری در ادارهی کشور داشته باشند یا خود را برای جانشینی آماده کنند. شبیه به آنچه پیش از حوادث 18 و 19 دی سال گذشته در فضای اعتراضهای صنفی و عمومی به گرانیها مشاهده و توسط همین تفکر به آن ها ضریب هم داده شد یا پیشتر در حوادث سال های 96 و 98 نیز به شکلی دیگر میتوان آن را رصد کرد. در این میان، شایعهی نسبتدادهشده به رهبری از همه سنگینتر است. هدف از این نسبت، القای این باور است که رئیسجمهور حمایت رهبری را از دست داده زیرا اگر این باور در بدنهی نظام جا بیفتد، بسیاری از نهادها و کارگزاران میانی حمایت خود را از دولت پس میگیرند و عملاً قوهی مجریه از درون فلج میشود، حتی اگر رسماً همچنان سر کار باشد. اصرار بر شایعه با وجود تکذیب نیز بیعلت نیست؛ در فضای سیاسی ایران، تکذیب رسمی همیشه شایعه را خنثی نمیکند، زیرا بیاعتمادی به رسانههای رسمی، اثر تکرار بر باورپذیری، گسترش سریع در شبکههای غیررسمی و زنده شدن دوباره بحث با هر بار تکذیب، همگی دست به دست هم میدهند تا شایعه همچنان در دستور کار باقی بماند. در مجموع، این رفتار ترکیبی است از فشار سیاسی برای تغییر عملکرد دولت، آزمایش میزان تحمل نظام در برابر بحران در قوهی مجریه، کاهش سرمایهی اجتماعی دولت و زمینهسازی برای تغییرات احتمالی در آینده. تاکتیکی که هرچند ممکن است در کوتاهمدت دولت را تضعیف کند اما هزینهی سنگینی بر ثبات کلی نظام و اعتماد عمومی وارد میکند، به همین دلیل نهادهای بالادستی معمولاً با این شایعهسازیها مخالفاند، اما گاهی ترجیح میدهند با مدیریت فضا، از ورود به تقابل مستقیم پرهیز کنند. در یک کلام این بازیِ جریان خاص و پایدار، هزینهسازی برای دولت و امتیازگیری بدون پذیرش مسئولیت است که با ابزار شایعه پیش برده میشود. ابزاری که طرف مقابل بهسادگی نمیتواند آن را خنثی کند و تبعات سنگینی نه تنها برای دولت که برای نظام و کل حاکمیت به دنبال خواهد داشت همانگونه که در حوادث قبلی دیدیم.
*روزنامه نگار