امروز: 1405/05/10 ساعت : 22:57
  • مصاحبه
  • فناوری های قدرت و شکاف های خودانگیخته

    تقی سالک

    میشل فوکو فیلسوف فرانسوی در کتاب نظم گفتار که به عنوان سخنرانی او در کلژ دوفرانس در دوم دسامبر سال ۱۹۷۰ ایراد شد میگوید: «حاکمیت باابزارهای گفتمانی و‌نهادی عملا بحران هایی را می آفریند که چون تیغی تیز، مقاومت‌های ناخواسته را بر می انگیزدوپیکر جامعه را در گسستی پنهان فرومی برد.» او این نوع رفتارها  را تحت عنوان فناوری های قدرت برمی شمارد.

    در تاروپود تاریخ ۱۲۰ سال گذشته، ایران همواره در دام چرخه ای سه گانه گرفتار شده است «انقلاب، کودتا و جنگ » این چرخه ها بمانند طوفان هایی سهمگین، بنیان های جامعه را لرزانده و امیدها را به خاکستر تبدیل کرده است.

    چرخه های سه گانه عموماً در سه دوره از تاریخ معاصر ایران پدیدارشده اند. ابتدا انقلاب مشروطه طی سالهای ۱۲۸۴و ۱۲۸۵چون شعله ای در شب ظلمانی کشور تابیدن گرفت و نوید قانون و آزادی داد! اما دیری نپایید  و این امید که دردل نخبگان و مردم آگاه به مسائل جوانه زده بود با بمباران مجلس توسط محمد علی شاه در سال ۱۲۸۷به خاک وخون کشیده شد.

    در پس آن وقوع جنگ جهانی اول طی سالهای ۱۲۹۳تا۱۲۹۷ چون هیولایی برسرایران فرود آمد، ایران را بلعید، نیمه جانش کرد و ‌تا لبه پرتگاه نیستی برد.

    امپراطوری های روس و انگلیس و عثمانی چنان ثروت و جان این سرزمین را غارت کردند که قحطی بزرگ نصف جمعیت ۸ میلیونی آن زمان ایران را به کام مرگ کشید. فاجعه ای که در تاریخ از آن به عنوان یک تراژدی نسل کشی یاد می شود.

    از دل همین تراژدی ناگهان رضاخان سربر می آورد چون خنجری از ضعف داخلی و‌ خیانت خارجی با کودتای ۱۲۹۹و تکیه بر نیروی قزاق و حمایت استعمار پیر بریتانیای کبیر که نظمی آمرانه را تحمیل می‌کند. غرش جنگ جهانی دوم به سال ۱۳۱۸ و توپ های متفقین ایران را بین دو کشور شوروی آن زمان و بریتانیا تقسیم و با دخالت مستقیم با تبعید رضاخان، جوانی خام را بر تخت می‌نشاند. محمدرضا که از خاکستر جنگ برخاسته نمی‌تواند ققنوسی در شب تاریک ایران باشد، هرچند موفقیت هایی هم حاصل می‌شود.

    از دل همین تغییر به یکباره ملی گرایی از خواب خوش مستی بیدار می شود و دکتر محمد مصدق با زیرکی که در نوادگان قاجار بود بر موج آرمان خواهی سوار می‌شود و به نخست وزیری می رسد که رویای مشروطه را از نو زنده کند اما خدعه ای دیگر و عملیاتی به نام آژاکس در ۲۸ مرداد سال ۳۲  این رویا را در هم می شکند.

    انقلاب سفید طی سالهای ۴۱ و۴۲ و متعاقب آن اصلاحات ارضی با وعده مدرنیزاسیون می خواست مرهمی باشد تا بتواند ننگ خیانت سال ۳۲ را بشوید و از ذهن‌ها بزداید اما جز شکافی عمیق میان مردم و حاکمیت چیزی به بار نیاورد و بذری راکاشت که در سال ۵۷ با انقلابی فراگیر درختی به نام انقلاب اسلامی را ‌بوجود آورد.

    این انقلاب محصول ناکارآمدی، ضعف درونی، طمع بیگانه، تبعیض و دخالت خارجی  و بیدارشدن آرمان های ملی و مذهبی  بود که توانست با قدرتی عظیم نظم خاورمیانه را به  هم بزند. جنگ تحمیلی  ۵۹ در قامت جدال حق و باطل نیروی خفته ی دین و ملی گرایی را بیدارکرد. ایران استوار از دل اعصار برخاست و راه های سخت بسیاری را برای عبور از گذشته آزمود.

     حال سخن اینجاست که امروز پس از ۳۷ سال از پایان جنگ تحمیلی چه رخدادی ایران را در مسیر توسعه قرار خواهد داد؟

     مدیریت و رفرم اصلاحی اجتماعی یا یکی از سه چرخه ی اشاره شده؟!

    خرداد ماه سال ۴۰۴ غافلگیرانه ایران مورد هجوم دشمن صهیونی آمریکایی قرارگرفت، تلفات غیرنظامی و ترور فرماندهان و دانشمندان خبراز یک طوفان سهمگین می داد که می‌توانست ایران را در گردابی از بحران های چند لایه فرو برد و چرخه های خونبار ۱۲۰ سال گذشته را تداعی کند. ضمن اینکه کشور را به سوی لحظه ای سرنوشت ساز سوق دهد و رازهای تاریخی آن را بگشاید اما این جنگ ۱۲ روز طول کشید و به یکباره با آتش بسی شکننده پایان یافت.

    ایران ما  هم وارث بحران های تاریخی است هم خالق زخم های تازه که در صدر این نوشته و اشاره میشل فوکو با عنوان فناوری های قدرت از آن یاد کردیم.  در بعد انقلاب حاکمیت برای حفظ هویت، هنجارهایی آمرانه به سبک زندگی مردم تحمیل کرده است و از آن به عنوان فرهنگ سازی یاد می کند در حالی که هنجارهای آمرانه با فرهنگ سازی تفاوت فراوان دارد و نظام ما این مرز را درنیافته است. هنجارها هرچند بانیت خیر، شکاف هایی عمیق در جامعه ایجاد می کنند و مقاومت هایی چون رویدادهای سال ۴۰۱ و دی ماه ۴۰۴ را باعث می شوند. محدودسازی در مشارکت مدنی شهروندان در امور فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، توهم نظم آفرینی، سانسور گفتمان عمومی، مزخرف گویی در صدا و سیما و کتمان حقیقت همان تنش های خودساخته ای هستند که باید مهار شوند.

    تالکوت پارسونز جامعه شناس آمریکایی در نظریه کنش اجتماعی، تنش های درون زا را در ناکارآمدی نهادی می داند که می تواند جامعه را در رویارویی با بحران ها دچار فرسودگی کند و ‌شکاف های فزاینده در ستون های تمدن ایرانی بوجود آورد. ستون هایی مانند آب، انرژی، محیط زیست، جمعیت، کشاورزی و نهایتاً خود سرزمین که بافروپاشی سیستمی منابع طبیعی و انسانی را به تاراج می برد.

    اگر از تنش ها و شکاف های خودانگیخته ی درون زا بگذریم تنش های برون زا هم می تواند پایه های جامعه و ‌حاکمیت را به لرزه درآورد. این نوع تنش ها از بیرون پیکر یکپارچه ی سرزمین را نشانه می گیرند هرچند این تنش ها پیامد یک آنارشی جهانی هستند و چون طوفانی ازدوردست ها بر پبکر ایران می‌وزند و می خواهند استقلال کشور را در هم شکنند. در نظام بین الملل این نوع فشارها را زنجیره های نامرئی هژمونی جهانی می‌بینند که کشورهای مستقل را در تنگنای بقا به دام می‌اندازند.

    جنگ ۴۰ روزه یا جنگ سوم را هم باید از همان چرخه هایی که اشاره رفت برشمرد. این جنگ مطمئناً یک رشته از تنش ها را تشدید می‌کند و کشور را در آستانه ی یک چرخش تمدنی قرار می‌دهد. در چنین وضعی باید به حرف آرنولد توین بی تاریخ‌دان و نویسنده انگلیسی اشاره کنم که گفت: کشورهای تمدنی در مواجهه با چالش های وجودی یا صعود می کنند و یا فرو ‌می پاشند. به همین اعتبارسخن می توان گفت چرخش تمدنی لحظه ای است که نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی زیست محیطی در برابر نیروهای گسست آفرین بازسازی می شوند و یا فرو ‌میریزند و دراین بزنگاه تاریخی نوآوری های فناوری مانند هوش مصنوعی، دگرگونی های معرفتی مانند فلسفه ی کهن، بازآرایی های اقتصادی مانند تجارت و جهانی سازی،گسست های سیاسی مانند دولت های ملی و مسائل زیست محیطی از خشکسالی تا تغییرات اقلیمی می‌توانند هویت تمدنی را محک بزنند.

    پیام زنجان نیوز

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *