آنانی که انسانیت را معنا میکنند
رحمان بیات
اشاره: در کتابها و سخنرانیها، بارها از «انسانیت» خوانده و شنیدهایم؛ تعاریفی چنان خیالانگیز که روح را جلا میدهد و ذوقِ زیستن را در وجود هر کسی برمیانگیزد. گویی که در این عصر و زمانه هم میتوان به انسانیت فکر کرد و از زیبایی زندگی بر اساس اصلِ انسانیت سخن گفت. البته برداشت اشتباه نشود؛ سخن بر سر این نیست که زندگی بشرِ امروز خالی از انسانیت است؛ بلکه سخن در این است که وقتی تئوریهای زیبا، آنچه در کتابها و منبرها خوانده و شنیدهایم را با آنچه در «کوچههای واقعی زندگی» میسنجیم، گاهی چنان شکافی عمیق نمایان میشود که گویی آن همه که از انسانیت خوانده و شنیده بودیم، افسانهای بیش نبوده است. برای همین، آن شور و شوقِ اولیه فرو میریزد و این پرسش در ذهن شکل میگیرد: که به راستی، ملاکِ حقیقیِ انسانیت چیست؟
در تکاپوی یافتنِ پاسخ، ذهنم ناخودآگاه به آن گفتگوی ازلیِ فرشتگان با پروردگار گره میخورد: «آیا میخواهی موجودی را بیافرینی که در زمین فساد می کنند؟» و خدا در پاسخ میفرماید که: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
واقعیتش، در ذهنِ خود از فهمِ این راز درمانده بودم؛ چرا فرشتگان نگران بودند و خدا چه حقیقتی را میدانست که فرمود «من چیزی میدانم که شما نمیدانید»؟ پاسخهایی که در ذهن خود داشتم را وقتی با واقعیتهای تلخ و شیرینِ روزمره زندگی تطبیق میدادم، جور در نمیآمد؛ گویی که یک جایِ کار میلنگد. به هر حال، هرچه بود قانعکننده نبود؛ برای همین نگارشِ این یادداشت، چند روزی طول کشید.
تا اینکه ماجرایی پیش آمد که توانست گره از این معمای ذهنیام بگشاید و در یافتنِ پاسخی روشن، کمکم نماید. ماجرا این بود که همسرم برای کاری (تشکیل پرونده پزشکی) به هلالاحمر رفته بود و از برخوردِ مهرآمیز و دلسوزانه کارمندانش برایم گفت. این در حالی بود که قبلاً خود به تجربه دیده بودم کارمندانِ برخی ادارات برخوردی سرد داشتند. البته این واقعیتِ روشنی است که متاسفانه روابط و برخوردها در ادارات، بهخصوص بانکها، اغلب بر اساس «محاسباتِ ریاضی» و منطقِ سود و زیان تنظیم میشود! اگر چیزی در حسابت باشد، احترامت میکنند و الا سرِ کارت میگذارند!؟
اما رفتارِ محترمانه کارمندانِ اداریِ هلالاحمر نشان داد که نه تنها امدادگرانِ هلالاحمر، بلکه کارمندانِ اداریاش هم از جنسِ ایثار و فداکاری هستند. گویی آنان که در هلالاحمر هستند، برگزیدگانِ خدا هستند تا انسانیت را معنا کنند. امدادگرانِ هلالاحمر با ایثارِ بیمضایقهشان در سیل، زلزله، و بلایای طبیعی، و خصوصاً در جنگ تحمیلی اخیر، نشان دادند که چرا خداوند به فرشتگان فرمود که «من چیزی میدانم که شما نمیدانید».
آری، شاید رازِ آن گفتگویِ ازلی همین بوده: که در میانِ انسانها، کسانی هستند که اگرچه به ظاهر «انسان»اند، اما در حقیقت «فرشته» امداد و نجات هستند. امدادگرانی که در لحظاتِ اضطرار، بیهیچ چشمداشتی، اولین یاوران و امیددهندگانِ ما هستند.
در ذهنِ خود تصور کنید در بحبوحه حادثه و جنگ، هستند کسانی که جانِ خود را به خطر میاندازند تا زیرِ آوارماندهای را نجات دهند؛ در حالی که در گوشهای دیگر، کسانی هم هستند که با ماشینحسابِشان محاسبه میکنند که از این خسارتها و خرابیها، چقدر سود میکنند و چقدر میتوانند قیمتِ کالاهای موجود در انبارشان را بالاتر ببرند! آیا غیر از این است که در چنین صحنه های است که میتوان عیارِ واقعیِ انسانیتِ هر کسی را سنجید؟
امام صادق (ع) در روایتی میفرمایند: «در وجودِ انسان دو استعداد نهفته است: استعدادِ صعود به جایگاهِ ملائک -و حتی فراتر از آن- یا سقوط به درکِ حیوانیت و پستتر از آن.» با توجه به این روایت، جنگ تحمیلیِ صهیونیستی و آمریکایی اخیر، با تمامِ تلخیهایش، دو واقعیت را برای ما روشن نمود: اول، کسانی که در وجودشان استعدادِ «ترامپ و نتانیاهوییشدن شان » چنان بالاست که اگر مجالی یابند، در جنایت، رویِ تمامِ مستبدانِ تاریخ را سفید میکنند. و دوم، کسانی هم هستند که نه تنها استعدادِ ملکهشدن را دارا هستند، بلکه در عمل نشان دادند که فرشتگان به کار و جایگاهشان غبطه میخورند.
نگاهی گذرا به جانفشانی رزمندگان، ایثارِ مدافعانِ سلامت، فداکاریِ امدادگرانِ هلالاحمر و آتشنشانان و… نشان میدهد که هنوز ، انسانیت و ایثار و فداکاری برای همنوع و هموطن، مفاهیمی صرفاً برای خواندن و نوشتن در کتاب ها نیستند؛ بلکه هستند کسانی که در عمل این مفاهیم را معنا میکنند.