امروز: 1405/04/03 ساعت : 01:52
  • مصاحبه
  • قابلمه پارتی

    قابلمه پارتی

    پرویز نجفلو

    چند وقت پیش در یکی از رسانه ها خبر جالبی را شنیدم که در کشور فنلاند خانواده ها هر چند وقت یکبار در خانه یکی از اقوام یا دوستان جمع می شوند و یک شب شاد و خاطره انگیزی را تجربه می کنند. در این برنامه که از قبل به خانواده ها اطلاع داده می شود، هر کدام غذا و خوراکی خود را با خود به خانه میزبان برده و در کنار همدیگر یک شام و یک شب به یاد ماندنی رقم می زنند که رسم خوبی است و اگر با تشریفات همراه نباشد می تواند نمونه بسیار خوبی از دورهمی های خانوادگی خودمان باشد. یادم می آید دوران کودکی خانواده ها اعم از فامیل و همسایه که نوعا کمتر از فامیل نبودند، در فصل زمستان دور کرسی جمع می شدند و با گفتن خاطره و و خواندن شعر و داستان شبهای خوب و خاطره انگیزی را در عین سادگی رقم می زدند و این خاطرات مدت‌های زیادی در ذهن ما باقی مانده تا جایی که امروزه بخشی از آنها جزو خاطرات ماندگار کسانی است که این شبها و دورهمی ها را تجربه کرده اند هر چند جای خیلی از آن عزیزان حاضر در آن جلسات خالی است و ما خاطرات آنها را با حسرت و افسوس مرور می کنیم و یادشان را گرامی می داریم.

    ناگفته نماند که این نوع شب نشینی ها تا این اواخر و قبل از شیوع کرونا با مختصر تفاوت هایی ادامه داشت تا اینکه کرونا با رعب و وحشت فراوان و بی‌رحمانه در سطح جهان شیوع پیدا کرد و عزیزان فراوانی را از پیر و جوان درگیر نموده و خانواده های زیادی را عزادار کرد و داغ سنگینی در دلها نشاند تا جایی که غم و اندوه آن سالیان سال قلب های ما را خواهد فشرد ولی به قول قدیمی ها این نیز بگذرد و ابن بار نیز ما مردم مقاوم و غیور ایران بر کرونا و دیگر مشکلات دیگر همچون گذشته فائق آمده و با عبور از آنها طرحی نو بر خواهیم انداخت و بساط دورهمی ها را خواهیم گسترانید و باز دوباره خانواده های کشور عزیزمان گرد خواهیم آمد و با مهربانی و صمیمیت دست‌های همدیگر را خواهیم فشرد که خوشبختانه گوشه ای از این مهرورزی ها را در شب یلدای اخیر شاهد بودیم که چگونه مردم ما علیرغم مشکلات معیشتی و اجتماعی و اقتصادی فراوان با شور و شوق وصف ناپذیری شب یلدا را بهانه قرار داده دور هم جمع شدند و سرود عشق و صمیمیت و مهربانی را سر دادند.

    در حاشیه موضوع فوق یکی از دوستان که از کودکی باهم بزرگ شدیم با اشاره به روابط خیلی خوب خانواده ها در گذشته های دور تعریف می کرد که در یک روز زمستانی بسیار سرد از مدرسه یه خانه آمدم در بسته بود و مادرم در خانه نبود. در خانه دوست و همسایه مان باز بود و من از شدت سرما سریع وارد خانه شدم. مادر خانواده به گرمی از من استقبال کرده و مرا به طرف کرسی هدایت نمود و مقداری نان و پنیر برایم آورد. گویا من بعد از خوردن نان و پنیر در کنار گرمای مطبوع کرسی به خواب می روم و عصر دیروقت مادرم مرا در خانه دوستم پیدا کرده و به خانه خودمان می برد. یادش بخیر.

    پیام زنجان

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *